آن حضرت كوچكترين فرزند حضرت امام موسي كاظم (ع) بوده و نام مادر بزرگوارشان نيز نجمه است. سيد جلال الدين اشرف (ع) دومين چهره علوي مشهور است كه بعد از يحيي بن عبدا… بين الحسن بين سالهاي 206 تا 210 هجري قمري وارد سرزمين گيلان شدند. اين امامزاده بزرگوار كه پس از شهادت امام رضا (ع) برادر بزرگوارشان، وارد گيلان شدند هنگام ورود به اين منطقه اولين نبرد و مقابله را در حوالي زنجان و قزوين كه در آن زمان دالمرز بين اعراب مسلمان و ديلميان بود با خوارج و لشكريان خلفاي عباسي داشته است. آن حضرت در اين جنگ كه چهارماه بطول كشيد به كمك قبايل ديلمي و مردان ترك زبان (استا جلو) موفق شد زنجان را در ذي الحرام 206 هجري قمري فتح كند. نقش ديلميان در همراهي سيد جلال الدين اشرف (ع) براي از بين بردن لشكر كفر و خوارج و پيروزي نهضت و فتح زنجان، قزوين، طارم و رودبار بسيار كليدي بود تا جائيكه در فتح طارم و حوالي آن بيش از يكهزار و 200 نفر از مسيحيان به دست آن بزرگوار مسلمان شده و به لشكر ايشان پيوستند. آن امامزاده بزرگوار همچنين پس از فتح رشت كه در سال 207 هجري قمري صورت گرفت وارد اين شهر شدند كه مورد استقبال با شكوه مردم كوچه و بازار از ايشان شد و مقدمشان را گرامي داشتند. سيد به مدت 9 ماه در رشت حكومت كردند و لاهيجان و سياهكل نيز در سال 208 هجري قمري به دست ايشان فتح و شهرها آبادي هاي غرب گيلان نيز در سال 210 از دست حاكمان ظلم و جور آزاد شدند. سيد جلال الدين اشرف (ع) با گروهي از سادات حسني و حسيني در لاهيجان بر مسند رهبري تكيه زد و در اين شهر نماز جمعه اقامت وي كرد و شريعت محمدي (ص) را ترويج مي داد و در خطبه هاي از احاديث پدر و اجدادش روايت نقل مي كرد و حكومت مستقلي نيز تشكيل داد و به عنوان رهبري روحاني و معنوي از نزديك بر امور حكومتي بود و در حقيقت نخستين حكمت شيعه در سال 211 در گيلان تشكيل شد و تا سال 223و يا به قولي 23 تداوم يافت. لشكر آن حضرت سرانجام در جنگي كه با يكي از كفار به نام (چهل گوش) داشتند در حوالي رودبار در محلي به نام دارستان شكست مي خورد و آن حضرت مجروح مي شوند. آن بزرگوار پس از اين مجروحيت در منزل شخصي به نام شيخ مفيد الدين اسكان پيدا مي كنند و در 14 رمضان سال 223 يا 230 هجري قمري به شهادت مي رسند. پيكر پاك آن حضرت نيز پس از شهادت طبق وصيتش در تابوت گذاشته شده و در رودخانه خروشان سفيد رود رها مي شود. پيكر آن حضرت بعد از گذشت 100 كيلومتر در حوالي لاهيجان و در قريه ‘ اكيم’ به ساحل رسيد و توسط مردم از آب گرفته و در همان كنار ساحل به خاك سپرده شد. “گوهر شاد خانم بنت كيا رستم” كه از خاندان شيعي آل بويه بود در سال 312 هجري قمري گنبدي زيبا بر روي قبر آن حضرت نهاد و محل دفن سيد جلال الدين اشرف (ع) كه در آبادي بي نام و نشاني قرار داشت بعدها به نامهاي كوچان، جلاليه، اشرفيه و هم اكنون آستانه اشرفيه معروف است. حرم مطهر آقا سلطان سيد جلال الدين اشرف (ع) هم اكنون زيارتگاه عاشقان اهل بين (ع) از سراسر نقاط كشور است و اين حرم همه ساله پذيراي خيل بسياري از زائرين است.
سید اشرف پس از فتح شهران در سال 211 ق. تصمیم گرفت به زیارت مرقد مطهر برادرش امام رضا علیه السلام برود و لذا طی سخنانی برای سپاهیان خود فرمود: «ای دوستان خاندان علی! هرچه وظیفه شما بود انجام دادید. اکنون به شما رخصت می دهم که بر سر اهل و عیال خود بر گردید که من برای زیارت برادرم ثامن الائمهعلیه السلام به خراسان خواهم رفت...» ولی سرداران سپاه گفتند: « ای فرزند رسول الله! از آن زمانی که خانه های خود را به خون خواهی امام حسینعلیه السلام و امام رضا علیه السلام ترک کردیم، دست از جان شسته ایم و اکنون دست از دامن تو باز نخواهیم داشت. سپس آن حضرت مصایبی را که بر پدر و جد بزرگوارش گذشته بود یادآوری کرد و مؤمنان زار زار گریستند.» حضرت با عده ای از سرداران رشید اسلام به صورت کاروانی از مازندران به سوی مرقد امام رضا علیه السلام حرکت کرد و می توان گفت که بعد از هشت سال از شهادت حضرت اوّلین کاروان زیارتی منطقه شمال ایران، گیلان و مازندران به مشهد مقدس رفته است. حضرت با سرداران خود به هر جا که می رسیدند مردم به استقبال آنها می شتافتند و احترام لازم را به جا می آوردند
سید بعد از فتح نواحی مرکزی و غربی گیلان به مقر حکومتی خود یعنی لاهیجان بازگشت و در این هنگام به او گزارش دادند که نعمان بن نوفل بعد از فرار به مازندران به کمک برخی از امرای آن سامان همانند منصور بن عبدود به تجدید قوا پراخته و برای سرکوبی نهضت سید، به سوی گیلان در حرکت هستند. آنان وقتی به کجور (شهری حوالی نور و نوشهر) رسیدند، سپاه سید جلال الدین اشرف ر در مقابل خود دیده و بعد از رد و بدل کردن پیام هایی مبنی بر تسلیم یکدیگر، سرانجام...
Read moreسيد ابراهيم المرتضي الاصغر ملقب به جلال الدين اشرف (علیه السلام)، پسر امام موسي كاظم (علیه السلام)، برادر امام رضا (علیه السلام) و عموي امام محمد تقي (علیه السلام) در سال 180 هجري قمري در شهر مدينه منوره چشم به جهان گشود. پدرش امام هفتم شيعيان و مادرش بانو نجيه از مردم نوبه و زنگبار بود. زماني كه سنش به حدود 3 سالگي رسيد پدر بزرگوارش را در سال 183 هجري از دست داد و به مدد و همت برادرش امام رضا (علیه السلام) در مدينه پرورش يافت و در سايه چنين استادي چنان مراتب فضل و كمال را طي كرد كه در ميان برادرانش بعد از امام رضا (علیه السلام) در علم و حلم و زهد و تقوي و شجاعت و سخاوت بر همه پيشي گرفت و لقب اشرف را از عموي جد پدرش عمر اشرف بن امام سجاد (علیه السلام) اخذ نموده كه در حقيقت نشانه برتري و شايستگي او نسبت به ساير برادران بود. او در سال 201 هجري در زمان ولايتعهدي امام رضا (علیه السلام) در حالي كه حدود 21 سال داشت از مدينه براي تبليغ ديني به بغداد آمد و در سال 203 هجري وقتي خبر شهادت امام رضا (علیه السلام) به بغداد رسيد سادات و شيعيان براي عرض تسليت خدمت او رسيدند و براي اولين بار در آن مجلس مسأله نهضت مطرح شد. اما هنوز زمان و سن حضرت براي تحقق اين امر مساعد نبود. در سال 204 هجري وقتي كه مامون از مرو به بغداد رفت سيد جلال الدين آن شهر را ترك كرد و به قم نزد برادر بزرگوارش سيد احمد مشهور به «شاهچراغ» رفت و خدمت او به كسب علم و فضيلت مشغول شد. حضرت پس از حدود 3 سال اقامت در قم در سال 206 اقدام به تشكيل نهضت كرد و پس از يك سري جنگهاي خونين در سال 211 هجري قدرت را در گيلان در دست گرفت و نخستين دولت شيعه مذهب ايران را بنيان گذاشت. دولت شيعي مذهب حضرت سيد جلال الدين اشرف (علیه السلام) 13 سال ادامه پيدا كرد تا اينكه در سال 223 هجري. در جنگي كه ميان آن حضرت و يكي از كفار منطقه به نام چهل گوش چمني در منطقه ليالمان در نزديكي شهر لاهيجان در گرفت حضرت زخمهاي بسياري متحمل شد و براي اينكه پيكر مطهرش بدست دشمنان نيفتد از صحنه كارزار دور شد و خود را به قريه سياه دارستان رودبار رساند و در خانه شيخ مفيد الدين، يكي از دوستداران اهل بيت فرود آمد و پس از ساعاتي كوتاه دعوت حق را لبيك گفت. پس از شهادت حضرت، شيخ مفيد الدين بنابر وصيت آن حضرت پيكر مطهرش را در تابوتي قرار داده و به رودخانه سفيدرود سپرد. تابوت پس از طي مسيري طولاني در قريه اي به نام كوچان به ساحل رسيد. مردم مسلمان و مذهبي كوچان پيكر پاك و مطهر حضرت سيد جلال الدين اشرف (علیه السلام) را از آب گرفتند و در همان روستا...
Read moreتو شب ۲۲بهمن تمام درهای حرم بسته بود جز یک در وکلی مامور و ماشین پلیس اطراف حرم بود .چند جوان بسیجی سرود می خواندن دختر و پسر همخوانی داشتند.حدود صد نفر با مامور و زائر و کسانی که مراسم داشتند در حیاط بودند . چند تا بادکنک تو دست شون بود .این رو از صدای دخترکوچکی که همراه مادر و خواهرش از بیرون پیاده رو جلو حرم به داخل نگاه می کرد متوجه شدم .که گفت:(( اخ جون بادکنک)) بعد با حالتی که خودش جواب خودش را داده باشه گفت:(( نه ،واسه اوناست ،به ما نمی دن)) .بعد همراه مادرش از جلو حرم رد شدند . یک نفر مجری بود و از زلزله سوریه و ترکیه حرف می زد .ولی زلزله خوی انگار یادش رفته بود، انگار آنها که شنونده بودند از ترکیه بودند ،برای چاپلوسی و خودشیرینی حرف می زد خیلی بده خیلی خیلی بده غم و ناراحتی هم وطن خودمون رو نبینیم وادعا بشر دوستی داشته باشیم .
این ها رو در حال گذر از خیابان رو برو حرم بودم شنیدم و دیدم . همیشه جمعیت اینجا زیاد بود،اما مامور بازار شون مردم رو منصرف از رفتن برای زیارت کرد.
فقط الله اکبر گفتن اسلام نمی آورد در عمل هم باید مسلمان...
Read more